Untitled Document

اعتقادنامه – ۵

من الازل و لایزال متصف بكل كمال و منزه عن شائبه كل نقص و اختلال فی الذات و الصفات و الاسماء و الافعال و اكنون شروع میكنم در مرام و شرح كلام سیّد الانام علیه الصلاة و السلام بتایید قیوم لاینام عن عمرابن الخطّاب مرویست از امام همام فاروق اعظم خلیفه دوم اعدل اصحاب عمر فرزند خطاب رضی الله عنه قال گفت عمر رضی الله عنه بینما دران اثنا كه نحن ما معشر اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و سلّم بودیم عند رسول الله در خدمت پیغمبر خدای جل شانه ذات یوم در ساعتیكه خداوند روز بود یعنی از بسكه روزی شگرفی بود او را روز نمیتوان گفت مانند دگر روزها بلكه چونكه سبب بغایت صفا و روشنی ادعاء روز دگر را از و میتوانست تراشید خداوند روز میبایست گفت

و این همه بزرگی از بركت حضور حضرت رسالتماب بود و جمعیت اصحاب و وحی مستطاب ایزد وهّاب و نزول روح الامین برای این سوآل و جواب اذ طلع در انزمان ناگاه نمودار شد علینا بر ما با نزدیک بما رجل مردیكه شدید بیاض الثیاب سخت سفید لباس بود شدید سواد الشعر سخت سیاه مو لایـُری علیه دیده نمیشد بر اندام او اثر السفر نشانه مانند مسافره ماندگی و عرق و گردو غبار كه بر اندام و لباس مسافران می نشیند ولا یعرفه منا احد و نمیشناخت او را از ما هیچكس یعنی بسبب نبودن نشانهای سفر درو میبایست از سكّان مدینه منوّره باشد و ما یاران حضرت پیغمبر صلی الله علیه و سلّم بشناسیمش و مع هذا او را نمیشناختیم پس پیش امد انمرد حتی جلس الی النبی تا اینكه نشست با پیغمبر صلی الله علیه و سلّم اگر رائی بمعنی مع باشد یا نزدیک پیغمبر صلی الله علیه و سلم اگر بمعنی عنه بود فاسند ركبته