در استنجا
باید كه سه كلوخ یا سه سنگ راست كرده باشد [راست كردن: آماده داشتن – سردست داشتن] پیش از قضا حاجت، چون فارغ شود بدست چپ بگیرد، و بر جایی نهد كه پلید نباشد، آنگاه میراند تا بموضع نجاست، و آنجا میگرداند و نجاست میرباید چنانكه فراتر نبرد نجاست را، این چنین سه سنگ بكار دارد، و اگر پاک نشود دو دیگر بكار دارد تا طاق بود. آنگاه سنگی بزرگتر بدست راست بگیرد، و قضیب [آلت بول كردن] بدست چپ بگیرد و بران سنگ فراز آورد سه بار، یا بدیواری فراز آورد بسه جای، و دست چپ جنباند نه دست راست؛ و اگر بدین قناعت كند كفایت كند، لیكن اولیتر آن بود كه جمع كند میان آب و سنگ. و چون آب بكار خواهد داشت ازین جای برخیزد و جای دیگر شود كه آب بر وی نبشنجد [بشنجیدن: ترشح كردن]، و بدست راست آب میریزد و بدست چپ میمالد – بكف دست – چندانكه بداند كه هیچ اثر نماند؛ چون دانست، آب بسیار نریزد و نیرو نكند [فشار نیاورد – اصرار نكند – بخود زحمت ندهد] تا آب بباطن رسد؛ ولیكن بوقت استنجا خویشتن سست فرو گذارد، و هرچه بدین مقدار آب بوی نرسد آن از باطن است، و آنرا حكم نجاست نیست، تا وسوسه را بخود راه ندهد. و همچنین در استبرا [پاک كردن خود از پیشاب (بول).] سه بار دست بزیر قضیب فرو آورد، و سه باز بیفشاند، و سه گام فرا رود، و سه بار تنحنح [بر وزن دهن پر: بمانند سرفهٔ كوتاه صدا از گلو با فشار در آوردن] كند، و بیش از این خویشتن را رنجه ندارد كه وسواس بوی راه یابد. اگر این كرده باشد و هر زمان میپندارد كه پس از استنجا تری پدید – آمد، آب بر ازار پای [پای جامه، زیر جامه] ریزد تا گوید از آنست: و رسول –صلی الله علیه وسلم– بدین فرموده است برای وسواس را. و چون از استنجا فارغ شود، دست بدیوار در مالد یا بر زمین، آنگاه بشوید تا هیچ بوی نماند؛ و بگوید در وقت استنجا: «اللهم طهر قلبی من التفاق حصن فرجی من الفواحش [خدایا پاک كن دل مرا از دو روئی، و نگاهدار عورت مرا از كارهای زشت]»