چشم آخرت نه چون چشم دنیا بود
همانا گویی كه معرفت در دل بود و دیدار در چشم، این چگونه بود؟ بدانكه دیدار را دیدار از آن گفته اند كه بكمال رسیدن خیال بود، نه بدانكه در چشم بود، كه اگر دیدار در پیشانی آفریدندی هم دیدار بودی، پس در جای وی آویختن فضول بود، بلكه چون لفظ دیدار آمده است و ظاهر آن چشم است باید كه اعتقاد كنی كه در آخرت چشم را اندران نصیب بود، و بدانی كه چشم آخرت نه چون چشم دنیا بود: كه این چشم جز بجهت نبیند و آن چشم بی جهت بیند، و بیش ازین روا نیست عامی را كه ازین گوید و بحث كند، كه این بر قدر قوت وی نیست: كه درودگری كار بوزینه نیست و هر دانشمند كه رنج در فقه و حدیث و تفسیر برده است درین معنی هم عامی است و این نه كار ویست، بلكه آنكه رنج در كلام برده است هم در حقیقت این عامیست، چه متكلم شحنه و بدرقهٔ عامیست، تا آنجا عامی اعتقاد كرده است وی بحدیث بر وی نگاه دارد و شر مبتدع از وی دفع می كند و راه آن در جدل بداند، اما معرفت خود گویی دیگر است و اهل آن گروهی دیگرند، و چنین سخن نه در خور این كتابست، آن اولیتر كه بدین اقتصار كنیم.
حقیقت دوستی - ۱
بدانكه این چنان مشكلست كه گروهی انكار كرده اند در حق خدای تعالی، شرح این مهم بود؛ اگر چه سخن در این باریكست و هر كسی نداند و فهم نكند، ولكن ما بمثالها چنان روشن كنیم كه هر كسی كه جهد كند فهم كند؛
بدانكه اصل دوستی پیشتر بباید شناخت كه چیست: بدان كه معنی دوستی میل طبعست بچیزی كه خوش بود، اگر آن میل قوی باشد آنرا عشق گویند؛ و دشمنی نفرت طبع است از چیزی كه ناخوش بود، و آنجا كه خوش و ناخوش نبود دوستی و دشمنی نبود. اكنون باید كه بدانی كه خوشی چه بود: بدان كه چیزها در حق طبع بر سه قسمست: بعضی آنست كه موافق طبع توست و با آن بسازد، بلكه تقاضا آن میكند، آن موافق را خوش گویند؛