حقیقت دوستی - ۲
و بعضی است كه ناموافق و ناسازگار است و برخلاف مقتضی طبعست، آنرا ناخوش گویند؛ و آنچه نه موافق بود و نه مخالف، نه خوش گوییم و نه ناخوش. اكنون باید كه بدانی كه هیچ چیز ترا خوش نیاید تا ازان آگاهی نیابی و آگاه بودن از چیزها بحواس بود و بعقل، و حواس پنج است و هر یكی را لذتی است و بسبب آن لذت ویرا دوست دارند، یعنی كه طبع بدان میل كند: لذت حاسهٔ چشم در صورتهاء نیكوست و در سبزه و آب روان و مثل این، لاجرم این را دوست دارند؛ و لذت گوش در آوازهاء خوش است و موزون؛ و لذت شم در بویهاء خوش، و لذت ذوق در مطعمها؛ و لذت لمس در ملموسات نرم؛ و این همه محبوبست یعنی كه طبع را بدان میلست، و این همه بهایم را باشد. اكنون بدان كه حاسهٔ ششم هست در دل آدمی كه آنرا عقل گویند و نور گویند و بصیرت گویند، هر عبارت كه خواهی می گوی، آنچه آدمی بدان ممیز است از بهایم ویرا نیز مدركات است كه آن ویرا خوش آید و آن محبوب وی باشد، چنانكه این دیگر لذات موافق حواس و محبوب حواس بود. و ازین بود كه رسول -صلوات الله علیه- گفت: «سه چیز در دنیا دوست من كرده اند: زنان و بوی خوش، و روشنائی چشم من در نمازست»، نماز را زیادت درجه نهاد. و هر كه چون بهایم بود و از دل بی خبر بود جز حواس نداند، هرگز باور نكند كه نماز خوش بود و ویرا دوست توان داشت و كسی كه عقل بر وی غالب تر بود و از صفات بهایم دورتر بود، نظاره بچشم باطن در جمال حضرت الهیت و عجایب صنع وی و جلال ذات و صفات وی دوستر دارد از نظاره بچشم ظاهر در صورتهاء نیكو و در سبزه و آب روان، بلكه این همه لذتها در چشم وی حقیر گردد چون جمال حضرت الهیت بوی مكشوف شود.