در علاج و ازالت ضرری كه حاصل آمده باشد – ۲
و سعد بن معاذ را فصد فرمود و علی را -رضی الله عنه- چشم درد بود، گفت: ازین مخور یعنی رطب، و ازین خور یعنی برگ چغندر بكشک جو پخته و صهیب را گفت: خرما میخوری و چشم درد؟ گفت: بدیگر جانب میخورم، بخندید.و اما فعل وی آنست كه هر شبی سرمه در كردی و هر سالی دارو خوردی و چون وحی آمدی سر او بدرد آمدی در سر حنا بستی، و چون جائی ریش شدی حنا بر آن نهادی و وقت بودی كه خاک بر كردی، و این بسیار است و طب النبی كتابی است كه كرده اند. و موسی را -صلوات الله علیه- علتی پدید آمد، بنی اسرائیل گفتند كه داروی این فلانست، گفت دارو نكنم تا وی عافیت فرستد، آن علت دراز بكشید گفتند داروء این معروفست و مجربست و درحال به شود، گفت نخواهم علت بماند وحی آمد كه: بعزت من تا دارو نخوری عافیت نفرستم، بخورد و بهتر شد، چیزی در دل وی افتاد، وحی آمد كه خواستی كه حكمت من بتوكل خویش كنی؟ منفعتها در داروها كه نهاد جز من؟ و یكی از انبیا شكایت كرد از ضعف وحی آمد كه گوشت خور و شیر. و قومی گله كردند از زشتی فرزندان برسول روزگار، وحی آمد كه بگوی تا زنان ایشان در آبستنی بهی [بهی همان به است] خورند، بخوردند و فرزندان نیكو شدند، پس بعد از آن در آبستنی بهی خورند و در نفاس رطب. پس ازین جملت معلوم شد كه دارو سبب شفاست چنانكه نان و آب سبب سیری است و همه بتدبیر مسبب الاسباب است. و در خبرست كه موسی -علیه السلام- گفت یا رب بیماری از كیست و صحت از كیست؟ گفت هر دو از منست، گفت: پس طبیب بچه كار می آید، گفت: ایشان نان و روزی من میخورند و بندگان مرا دل خوشی می دهند. پس توكل درین نیز بعلم و بحالست، كه اعتماد بر آفریدگار دارو كند نه بر دارو، كه بسیار كس دارو خورد و هلاک شد.