در تفكر - پیدا كردن تفكر كه برای چه می باید - ۳
بدانكه آدمی را در ظلمت و جهل آفریده اند، و در جهل ویرا بنوری حاجتست كه از آن ظلمت بیرون آید و راه بكار خویش داند كه چه می باید كرد و از كدام سو باید رفت- از سوی دنیا یا از سوی آخرت- و بخود مشغول میباید بود یا بحق؟ و این پیدا نشود الا بنور معرفت، و نور معرفت از تفكر پدید آید، چنانكه كسی در تاریكی عاجز باشد و راه نبرد سنگ بر آهن زند تا از وی نور آتش پدید آید و چراغ برافروزد، از آن چراغ حالت وی بگردد تا بینا شود و راه از بی راهی بشناسد پس رفتن گیرد، همچنین مثل آن دو علم كه اصلست و میان ایشان جمع می باید كرد تا معرفت سیم تولد كند چون سنگ و آهن است، و مثل تفكر چون زدن سنگ است بر آهن؛ و مثل معرفت چون نور است كه از وی پدید آید تا از آن حالت دل بگردد، و چون حالت دل بگردد كار و عمل بگردد، چون بدید مثلا كه آخرت بهترست پشت با دنیا كند و روی باخرت آرد.
پس تفكر برای سه چیزست، معرفتی و حالتی و عملی، ولكن عمل تبع حالتست و حالت تبع معرفتست و معرفت تبع تفكرست؛ پس تفكر اصل و كلید همهٔ خیراتست و فضیلت وی بدین پیدا شود.
پیدا كردن میدان فكرت كه در چه باشد و كجا رود
بدانكه مجال و میدان فكرت بی نهایتست، كه علوم را نهایت نیست و فكرت در همه رواست، ولكن هر چه نه براه دین تعلق دارد ما را شرح آن مقصود نیست، اما آنچه براه دین تعلق دارد اگر چه تفصیل آن بی نهایتست ولكن فذلک آن بتوان گفت، و بدانكه براه دین معاملت بنده میخواهیم كه میان وی و میان حق تعالی است، كه آن راه ویست كه بدان بحق رسد. و تفكر بنده یا در خود بود یا در حق، اگر در حق بود یا در ذات و صفات وی بود یا در افعال و عجایب مصنوعات وی، واگر در خود تفكر كند یا در صفاتی است كه آن مكروه حقست و ویرا از حق دور كند، و آن معاصی و مهلكاتست،