حقیقت نیت – ۱
بدانكه از آدمی هیچ حركت بوجود نیاید تا سه حاجت در پیش نباشد: علم و ارادت، یعنی: دانش و خواست و توانایی، مثلا چون طعامی نبیند نخورد و چون بدید اگر بایست و خواست هم نبود آنهم نخورد، اگر خواست بود چون دست مفلوج بود كه كار نكند نخورد، كه قدرت ندارد. پس این سه حاجت در پیش همهٔ حركات می رود، لكن حركت تبع قدرتست، و قدرت تبع خواست و ارادتست كه بایست قدرت را بكار دارد، و بایست تبع علم نیست، كه بسیار چیز بیند و نخواهد؛ لكن بی علم خواستن نیز صورت نبندد، كه چیزی كه نداند چون خواهد؟ و نیت از این هر سه عبارت از خواست است نه از قدرت و علم؛ و خواست آنست كه ویرا بر پای انگیزد و در كار دارد: گاه بود كه یكی بود و گاه بود كه دو غرض در یک چیز فراهم آید، اما آنكه یكی بود آنرا خالص گویند، و مثل این آن بود كه كسی نشسته بود، شیری قصد وی كند، برخیزد و برود،غرض و نیت وی یک چیز بیش نیست و آن گریختن است. و همچنین كسی از در آید محتشم، ویرا بر پای خیزد و هیچ غرض دیگر نیست الا اكرام وی، این خالص بود. اما آنكه غرض دو باشد از سه نوع بود: یكی آنكه هر غرضی چنان بود كه اگر تنها بودی فرا كار داشتی، چنانكه خویشاوندی درویش در می خواهد بدهد برای خویشاوندی و درویشی، و از دل خویش داند كه اگر درویش نبودی هم بدادی و اگر درویش بودی و خویشاوند نبودی هم بدادی، این دو غرض بود در نیت بشركت. دیگر نوع آنكه داند كه اگر خویشاوند بودی نه درویش یا درویش بودی نه خویشاوند ندادی، لكن چون این هر دو فراهم آمد ویرا فرا دادن داشت،و مثل اول چنان بود كه دو تن سنگی برگیرند و هر یكی تنها خود بران قادی بود، و مثل این دیگر چنان بود كه دو ضعیف بیاوری با یكدیگر سنگی برگیرند كه هر یكی از آن عاجز باشند