اعتقادنامه – ۴
منبعث جمله از مشیئت اوست ** مبتنی بر كمال قدرت اوست**
نخلد بی ارادتش خاری ** نگسلد بی مشیئتش تاری**
فی المثل گر جهانیان خواهند ** یكسر موی از جهان كاهند**
گر نباشد چنان ارادت او ** نتوان كاستن سر یكمو **
ور همه در مقام آن آیند ** كه بران ذرّه ای بیفزایند**
ندهد بی ارادت او سود ** نتواند ذرّه ای افزود**
اشارت بقدرت بعد ازان قدرتی بود كامل مر مرادات را همه شامل در همه كار و در همه حالت كارگر بی توسط آلت اثر آن بهر عدم كه رسید رخت با خطه وجود كشید اشارت بسمع و بصر هر یک از وصف سمع وصف بصر هست جز علم معنی دیگر نیست از گوش سر شنیدن او نیست موقوف دیده دیدن او بشنود خواه دور یا نزدیک بیند از روشن است یا تاریک
حال هر ممكنی بكتم عدم بیند و داند و نه بیش نه كم از سوآل و طلب هر آنچه رود بر زبان ها یكان یكان شنود اشارت بكلام اخرین وصف كان كلام بود نه بحلق و زبان كام بود بر كلامش سكوت سابق نه تهمت خامشیش لایق نه حق تعالی چو بی عبارت و حرف با عدم گفت نكته های شگرف عدم آمد ز ذوق آن سخنان بفضای وجود رقص كنان و هر یكی ازین صفات با لذات بسیط و یكتا و باعتبار تعلّق بسیارند و بكثرت تعلّقات از وحدت و بساطت نمی افتد (چنانكه ذات اقدسش با وجود ایجاد و نگهبانی این همه آفریده از وحدت صرف نمی افتد) مخلوقاتش اندكیست از مقدورش همه عالم باو محتاج و او بی نیاز مطلق است وهو الاحد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یكن له كفواً احد قاضی الحاجات مولی العطیات مجیب الدعوات مقیل العثرات تقدّست اسمائه و تعالت كبریائه و ملائكته