در حقوق صحبت و شرایط آن - ۲
و اگر مبتدع بود، از وی دور باید بود، كه بدعت وی سرایت كند، و شومی وی بتو برسد، و هیچ بدعت عظیم تر از آن نبوده است كه اكنون پدید آمده است: گروهی اند كه میگویند با خلق خدای تعالی داوری نباید كردن، و هیچكس را از فسق و معصیت باز نباید داشت، كه ما را با خلق خدای تعالی خصومت نیست و دریشان تصرف نیست، و این سخن تخم اباحت است و سر زندقه است، و از بدعت عظیم ترست البته، با این قوم هیچ مخالطت نباید كردن: كه این سخنی است كه موافق طبع است، و شیطان بمعاونت آن برخیزد، و این را در دل بیاراید و بزودی باباحت صریح كشد.
و جعفر الصادق -رضی الله عنه- گفته است كه: «از صحبت پنج تن حذر كنید: یكی دروغ زن، كه همیشه با وی در غرور باش؛ و دیگر احمق، كه آن وقت كه سود تو خواهد، زیان كند و نداند؛ و بخیل كه بهترین وقت تو از تو ببرد؛ و بد دل [ترسو] كه در وقت حاجت ترا ضایع بماند؛ و فاسق كه ترا بیک لقمه بفروشد و بكمتر از یک لقمه»، گفتند: «آن چیست؟»، گفت: «طمع در آن [یعنی شخص را حتی بطمع لقمه -نه خود لقمه- بفروشد]». و جنید می گوید -رحمة الله علیه- كه: «صحبت با فاسق نیكوخو، دوست تر دارم از آنكه با قــُـــرّای بدخو». و بدانكه جملهٔ این خصال كمتر جمع شود، ولیكن باید كه غرض صحبت بشناسی- اگر مقصود انس است، خلق نیكو طلب كنی؛ و اگر مقصود دنیا است، سخاوت و كرم طلب كنی؛ و اگر مقصود دینست علم و پرهیزگاری طلب كنی؛ و هر یكی را شرطی دیگرست.
بدانكه خلق از سه جنس است- بعضی چون غذا اند، كه از وی نگزیرد [ناچار و ناگزیر است] و بعضی چون دارو اند؛ كه در بعضی احوال بدیشان حاجت افتد و بس، و بعضی چون علت اند، كه بهیچ وقت با ایشان حاجت نبود، ولیكن مردم بدیشان مبتلا شوند، و مدارا میباید كرد تا برهد. و در جمله، صحبت با كسی باید كرد، كه او را از تو فایدهٔ دینی بود، یا ترا از وی.