پیدا كردن علاج محبت – ۱
بدانكه چون محبت بزرگترین مقاماتست علاج وی شناختن مهم است، و هر كه خواهد كه بر نیكویی عاشق شود تدبیر او آن بود كه روی از هر چه جز وی است بگرداند، پس بر دوام در وی نظاره می كند، چون روی وی می بیند، و دست و پای و موی وی پوشیده بود و آن نیز نیكو بود، جهد آن كند تا آن نیز ببیند، تا هر جمال كه می بیند میلی زیادت می افتد، چون بدین مواظبت كند در وی میلی پدید آید اندک یا بسیار، پس محبت خدای تعالی نیز هم چنین است:
شرط اول آنست كه روی از دنیا بگرداند و دل از دوستی آن پاک كند: كه دوستی جز حق از دوستی وی مانع بود، و این چون پاک كردن زمین بود از خار و گیاه. آنگاه طلب معرفت وی كند، كه هر كه ویرا دوست ندارد از آن بود كه ویرا نشناسد، اگر چه كمال و جمال بطبع محبوبست، تا كسی كه صدیق و فاروق را بشناسد نتواند كه ایشان را دوست ندارد، كه محامد و مناقب ایشان بطبع محبوبست، و معرفت حاصل كردن چون تخم در زمین نهادنست، آنگاه بر دوام بذكر و فكر در وی مشغول بود، و این چون آب دادن باشد، كه هر كه یاد كسی بسیار كند لابد ویرا با وی انسی پیدا آید.
و بدانكه هیچ مؤمن از اصل محبت خالی نیست، ولكن تفاوت ازین سه سبب است: یكی آنكه در دوستی و مشغولی دنیا متفاوت اند و دوستی هر چه بود در دوستی دیگری نقصان آورد، و دیگر آنكه در معرفت متفاوت اند، كه عامی شافعی را دوست دارد بدانكه بر جمله داند كه وی عالمی بزرگست، ولكن فقیه كه از تفصیل علوم وی بعضی خبر دارد ویرا دوستر دارد، كه ویرا بهتر شناسد، و دیگر آنكه در ذكر و عبادت كه انس بدان حاصل آید متفاوت باشند: پس تفاوت محبت ازین سه سبب خیزد. اما آنكه دوست ندارد اصلا، آنست كه ویرا نداند اصلا، كه چنانكه نیكویی صورت ظاهر بطبع محبوبست نیكویی صورت باطن همچنین است.