Untitled Document

پیدا كردن علاج محبت – ۲

پس محبت ثمرت معرفتست، و كمال معرفت حاصل كردن بدو طریق بود: یكی بطریق صوفیان و آن مجاهده باشد و باطن صافی داشتن بذكر دوام تا خود را و هر چه جز حق است فراموش كند، آنگاه در باطن وی كارها پدید آمدن گیرد كه بدان عظمت حق تعالی روشن شود و چون مشاهدتی گردد، و مثل وی چون فرو كردن دام باشد، كه تا بود كه صیدی درافتد و بود كه در نیفتد، و باشد كه موشی درافتد و باشد كه بازی، و تفاوت درین عظیمست و بر حسب دولت و روزی بود. و طریق دیگر آموختن علم معرفتست، نه علم كلام و علمهاء دیگر، و اول این تفكر بود عجایب صنع چنانكه در كتاب تفكر اشارت كردیم، بعد از آن ترقی كند و تفكر در جمال و جلال ذات وی تا حقایق اسما و صفات ویرا مكشوف گردد، و این علمی درازست ولكن زیرک را بدین رسیدن ممكنست چون استادی عارف یابد، اما بلید [كند ذهن- نافهم] بدین نرسد. و این نه چون دام فرو كردنست كه باشد كه صید درافتد و باشد كه نه افتد، بلكه این چون تجارت و حراثت است و كسب، و چنانست كه كسی گوسپندی بدست آرد نر و ماده و در تناسل افگند، ازین لابد مال زیادت شود، مگر بصاعقه هلاک شود. و هرگز معرفت طلب كند جز از طریق محبت طلب محال می كند، و هر كه معرفت جز ازین دو طریق طلب كند نیابد، و هر كه پندارد كه بی محبت حق تعالی بسعادت آخرت رسد غلط پندارد، كه آخرت بیش از آن نیست كه بخدای رستی، و هر كه بچیزی رسد اگر آنرا از پیش دوست داشته باشد ولكن بسبب عوایق از آن محجوب بود و روزگار در شوق آن گذاشته باشد، چون بدان رسید و عوایق برخیزد در لذتی عظیم افتد و سعادت این بود، و اگر دوست نداشته باشد هیچ لذت نیابد، و اگر اندک دوست داشته باشد اندک لذتی یابد. پس سعادت بر قدر عشق و محبت باشد، و اگر والعیاذ بالله درون خویش چنان بكرده باشد كه بچیزی كه آنست ضد آشنا شده و الف و مناسبت گرفته، آنچه در آخرت پیدا آید ضد وی باشد،