Untitled Document

پیدا كردن علاج محبت – ۳

و آن هلاک وی بود و در رنج و الم افتد، و آنچه دیگران بدان سعید شوند وی بعین آن شقی شود، و مثل وی چون آن كناسی بود كه ببازار عطاران فروشد از آن و بهاء خویش بیفتاد و از هوش بشد، آمدند و گلاب و مشک بر وی میریختند و وی بتر می شد، تا یكی كه وقتی كناسی كرده بود آنجا رسید، بدانست، باری نجاست آدمی در بینی وی مالید، با هوش آمد و گفت اینست خوش بویی! پس هر كه با لذت دنیا انس گرفت تا آن معشوق وی گشت هم چنان آن كناس است، و چنانكه در بازار عطاران از آن نیابد بلكه هر چه آنجا بود ضد طبع وی بود و رنج وی از آن زیادت شود، و آن نجاست كه با آن الف گرفته بود آنجا نیابد، در آخرت نیز از آن شهوات دنیا هیچ نیابد، و آنچه آنجا باشد همه ضد طبع باشد. پس همه سبب رنج و شقاوت وی بود. پس آخرت عالم ارواح است و عالم جمال حضرت الهیت است كه آنجا پیدا شود، و سعید كسی است كه اینجا طبع خود را با آن مناسبت داده باشد تا آن موافق وی بود، و همه ریاضتها و عبادتها و معرفتها برای این مناسبت است، «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا [هر كه نفس خود را پاک كرد رستگار شد]» این بود، و همه معصیتها و شهوتها و دوستیهای دنیا ضد این مناسبت است، «وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا [و هر كه نفس را پست كرد زیان برد]» این بود. و اهل بصیرت در مشاهدهٔ این معانی از حد تقلید در گذشته اند، و این از صدق پیغامبر بشناخته اند، بلكه صدق بی معجزه بضرورت بدین شناخته اند، چنانكه كسی كه طب داند چون سخن طبیب بشنود بضرورت بداند كه طبیب است، و چون سخن حكیمی بازارنشین بشنود بداند كه جاهلست، پس نبی را از متنبی [پیغمبر دروغین] دروغ زن بضرورت بدین طریق بشناسند. و آنگاه آنچه ببصیرت خود بتواند دانست بیشتر آنست كه از نبی شناسد، و این علم ضروری است نه چنان علم كه از آن حاصل آید كه عصا ثعبان [اژدها] شود: كه آن علم در خطر آن بود كه بدانكه گوساله بانگ كند باطل شود، كه جدا كردن معجزه از سحر بدین آسانی نبود.