Untitled Document

علامات محبت – ۲

پس اگر دل بتكلف ذكر می باید داشت بیم آنست كه محبوب وی آنست كه ذكر او بر دل وی غالبست، پس باشد كه دوستی خدایتعالی غالب نیست لكن دوستی وی غالبست كه وی می خواهد كه دوست دارد، و دوستی دیگرست و دوستی دوستی دیگر. علامت چهارم آنكه قرآن را كه كلام وی [مقصود از وی ذكر است نه خدا] است و رسول ویرا و هر چه بوی منسوبست دوست دارد، و چون دوستی قوی شد همه خلق را دوست دارد، كه همه بندگان وی اند، بلكه همه موجودات را دوست دارد كه همه آفریدهٔ ویست: چنانكه هر كه كسی را دوست دارد تصنیف و خط وی دوست دارد. علامت پنجم آنكه بر خلوت و مناجات حریص باشد، و آرزومند باشد كه شب درآید تا زحمت عوایق برخیزد و وی بخلوت با دوست مناجات كند، چون خواب و حدیث از خلوت بشب و روز دوستر دارد دوستی وی ضعیف بود. وحی آمد بداود- علیه السلام- كه یا داود با هیچ كس از خلق خدای انس مگیر كه از من منقطع شوی، بتخصیص با دو كس: یكی آنكه تعجیل كند در طلب ثواب و چون دیر بوی رسد كاهل شود، و دیگر آنكه مرا فراموش كند و بحال خویش قناعت نماید و نشان آن بود كه ویرا با خود گذارم و در دنیاش حیران میدارم؛ پس چون دوستی تمام بود بهیچ چیز دیگر انس نماند. و در بنی اسرائیل عابدی بشب نماز خویش بزیر درختی بردی كه مرغ خوش آواز آنجا بانگ می كرد، وحی آمد برسول آن روزگار كه ویرا بگوی كه بمخلوقی انس گرفتی درجه ای از تو بیفتاد كه بهیچ عمل بدان نرسی و گروهی در انس بوی در مناجات بدان درجه رسیده اند كه آتش در دیگر جانب سرای افتاده است خبر نداشته اند. و یكی را بسبب علتی در نماز پای از وی ببریده اند آگاه نشده است وحی آمد بداود -علیه السلام- كه: دروغ كفت كسی كه دعوی دوستی من كرد و همه شب بخفت، نه دوست دیدار دوست خواهد؟ و هر كه مرا جوید من با ویم.