Untitled Document

پیدا كردن معنی شوق بخدای تعالی - ۲

چون معشوق كه در خیال حاضر بود و از چشم غایب، و معنی شوق تقاضا و طلب آن بود كه در چشم حاضر آید تا ادراک تمام شود؛ پس از این بشناسی كه شوق بخدای تعالی در دنیا ممكن نگردد كه برسد: كه وی در معرفت حاضرست ولكن از مشاهده غایبست و مشاهده كمال معرفتست چنانكه دیدار كمال خیالست، و این شوق جز بمرگ برنخیزد. و نوعی دیگر از شوق بماند كه در آخرت نیز برنخیزد، كه نقصان ادراک درین جهان از دو وجه است: یكی آنكه معرفت ادراكیست مانند دیدار پس پرده ای باریک [نازک- رقیق] یا دیدار بوقت اسفار [روشنی سپیدهٔ صبح] پیش از آنكه آفتاب براید، و این در آخرت روشن شود و این شوق منقطع شود، دیگر آنكه كسی معشوق دارد كه روی وی دیده باشد ولكن موی و اعضاء وی ندیده باشد و داند كه آنهمه نیكوست شوق دیدار آن باشد، همچنین جمال حضرت الهیت را نهایت نیست؛ و اگر كسی بسیار بداند آنچه مانده باشد زیادت بود، چه معلومات ویرا نهایت نیست و تا همه را نداند جمال حضرت در نیافته باشد، و این آدمی را نه درین جهان ممكن است و نه در آن جهان، كه هرگز علم آدمی بی نهایت نشود؛ پس هر چند كه در آخرت دیدار می افزاید لذت می افزاید، و آن بی نهایت بود، چون نظر دل بدان بود كه حاضر است حال همه فرخ و شادی بود بدان، و آنرا انس گویند، و چون نظر بدان بود كه مانده است حال دل تقاضا و طلب بود و آنرا شوق گویند، و این شوق را آخر نیست نه در این جهان و نه در آن جهان، و همیشه در آخرت می گویند: «‏رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا [پروردگارا روشنی را برای ما كامل كن]»، چه هر چه آشكارا میشود از جمال حضرت الهیت همه انوار بود و ایشان را طلب تمامی آن میباشد ولكن بارگاه ندارند، كه كس خدای را بكمال جز خدای نشناسد، چون بكمال نتوان شناخت بكمال هم نتوان دید، لكن مشتاقان را راه گشاده بود تا بر دوام آن كشف و آن دیدار می افزاید، حقیقت لذت بی نهایت در بهشت این بود،