پیدا كردن حقیقت رضا و فضیلت آن – ۳
و یكی از عباد بنی اسرائیل جهد بسیار كرد در عبادت روزگاری دراز، پس بخواب دید كه رفیق تو در بهشت فلان زنست، پس ویرا طلب كرد تا عبادت بیند از وی، نه نماز شب دید و نه روزهٔ روز مگر فرایض، گفت مرا بگوی كردار تو چیست، گفت اینكه دیدی، تا بسیاری الحاح كرد آخر یاد آورد و گفت یک خصلتكی در منست: كه اگر در بلا و بیماری باشم نخواهم كه در عافیت باشم و اگر در آفتاب باشم نخواهم كه در سایه باشم و اگر در سایه باشم نخواهم كه در آفتاب باشم، و بدانچه وی كند راضی باشم، عابد دست بر سر نهاد و گفت این خصلتكی نیست كه خصلتی بزرگست.
دعا مناقض رضا نیست – ۱
گروهی گفته اند كه شرط رضا آنست كه دعا نكنی و هر چه نیست از خدای نخواهید و بدانچه هست راضی باشید و بر معصیت و فسق انكار نكنید كه آن نیز قضاء خدای تعالی است، و در شهری كه معصیت غالب باشد یا وبا و بلا نگریزید كه این كریختن بود از قضا، و این همه خطاست: اما دعا رسول- صلوات الله علیه- كرده است و گفته كه: «دعا مخ عبادتست»، و بحقیقت آن سبب است كه در دل رقت و شكستگی و تضرع و عجز و تواضع و التجاء بحق تعالی پدید آید، و این همه صفات محمودست، و چنانكه خوردن آب تا تشنه نشود و خوردن نان تا گرسنه نشود و پوشیدن جامه تا سرما دفع كند خلاف رضا نبود پس دعا كردن تا بلا برود همین باشد، بلكه هر چه آنرا سببی ساختند و بدان فرموده مخالف آن فرمان برخلاف رضا بود بحكم وی، اما رضا دادن بمعصیت چگونه روا بود و از آن نهی آمده است و گفته كه: هر كه بدان رضا دهد اندران شریک بود؟!