Untitled Document

پیدا كردن احوال مردگان كه مكشوف شده است بطریق خواب – ۲

و یوسف ابن الحسین را بخواب دیدند، گفتند خدای تعالی با تو چه كرد؟ گفت: رحمت كرد، گفتند: بچه؟ گفت: بدانكه هرگز جد بهزل آمیخته نكردم و منصور بن اسمعیل گوید: عبد الله بزاز را بخواب دیدم، گفتم خدای تعالی با تو چه كرد؟ گفت: هر گناه كه بدان اقرار دادم بیامرزیدند مگر یک گناه شرم داشتم كه اقرار دهم، مرا در عرق بر پای بداشتند تا گوشت روی من همه بیفتاد، گفتند: آن چه بوده گفت: یک راه در غلامی نگریدم نیكو آمد مرا شرم داشتم كه اقرار دهم. ابوجعفر صیدلانی می گوید كه: رسول را بخواب دیدم و گروهی درویشان یعنی صوفیان با وی نشسته، دو فریشته از آسمان فرو آمدند، یكی طشتی و یكی ابریقی داشت، رسول- علیه السلام- دست بشست و درویشان بشستند، پیش من نهادند تا بشویم، یكی گفت ویرا آب مریز كه وی از ایشان نیست، گفتم یا رسول الله از تو روا نیست كه گفتی هر كه قومی را دوست دارد با ایشان باشد، و من این قوم را دوست دارم، رسول- صلوات الله علیه- گفت آب بریز كه وی از ایشانست. مجمع را بخواب دیدند و گفتند كار چون دیدی؟ گفت: خیر آخرت و خیر دنیا زاهدان ببردند. زرارة بن ابی اوفی را بخواب دیدند گفتند از اعمال چه فاضلتر؟ گفت: رضا بحكم خدای تعالی و امل كوتاه و یزید بن مذعور گوید كه اوزاعی را بخواب دیدم گفتم مرا خبر ده از عملی كه بهتر است تا بدان تقرب كنم، گفت: هیچ درجه بهتر از درجهٔ علما ندیدم، و از آن گذشته درجهٔ اندوهگنان، این یزید مردی پیر بود پس از آن همیشه می گریستی تا فرمان یافت چشم تاریک شده. ابن عیینه میگوید برادر را بخواب دیدم، گفتم خدای با تو چه كرد؟ گفت: هر گناه كه از آن استغفار كرده بودم بیامرزید و هر چه استغفار نكرده بودم نیامرزید. زبیده را بخواب دیدند گفتند: كه خدای با تو چه كرد؟ گفت: بیامرزید و رحمت كرد، گفتند: بدان مالها كه در راه مكه نفقه كردی؟ گفت: مزد آن با خداوندان شد مرا بنیت من بیامرزیدند.