حیلت های پسندیده و ناپسندیده در دروغ گفتن – ۱
بدانكه چون بزرگان را حاجت افتاده است بدروغ، حیلت كرده اند و بالفاظ راست طلب كرده اند، چنانكه آنكس چیزی دیگر فهم كند كه مقصود بود، و آن را معاریض گویند چنانكه مطرف اندر پیش امیری شد، وی گفت چرا كمتر همی آیی؟ گفت: تا از نزدیک امیر شده ام پهلو از زمین برنگرفته ام الا آنچه حق تعالی نیرو داده است، تا وی پندارد كه بیمار بوده است، و آن سخن راست بود. و شعبی را چون كسی طلب كردی بر در سرای، كنیزک را گفتی تا دایرهٔ بكشیدی، و آن كنیزک پای اندر میان نهادی و گفتی كه اندرینجا نیست، ویا گفتی كه اندر مسجد طلب كن و معاذ چون از عمل باز آمدی زن وی را گفتی: چندین عمل بكردی ما را چه آوردی؟ گفتی: نگاه بانی با من بود هیچ چیز نتوانستم آوردن- یعنی حق تعالی- و زن پنداشتی كه با وی عمر- رضی الله عنه- مشرفی [نگاهبان- مراقب] فرستاده بود، آن زن بخانهٔ عمر شد و عتاب كرد كه: معاذ امین بود بنزد رسول- علیه السلام- و بنزدیک ابوبكر- رضی الله عنه- چرا با وی مشرف فرستادی؟ عمر معاذ را بخواند و قصه پرسید، چون بگفت بخندید و چیزی بوی داد تا بان زن دهد.
و بدانكه این نیز آنوقت روا بود كه حاجت باشد، چون حاجت نبود مردمانرا اندر غلط افكندن روا نبود، اگر چه لفظ راست باشد.
عبدالله بن عتبه -رحمة الله علیه- همی گوید: با پدر بهم اندر نزدیک عمر عبدالعزیز شدم، چون بیرون آمدم جامهٔ نیكو داشتم، مردمان گفتند كه خلعت امیرالمومنین است گفتم حق تعالی امیرالمومنین را جزای خیر دهاد، پدر مرا گفت: زینهار، ای پسر دروغ مگو و مانند دروغ نیز مگو، یعنی این مانند دروغ است؛